جــذبه

مرا گر دهي عشق و مستي رهي بس جداست

وگر تهمتي هم زننــدم در اين ره صفــاست

 

نگويم اگر رحمت آنــرا يقينـــأ خطـاست

كه رحمت ندانم چه باشـد كه كفر و جفاست

 

اگر درد باشـــد ز خلق از برايـــم دواست

وگر هــم بود شخص بي‌درد راهش جداست

 

اگر هم تراود ز لب شكوه‌اي ســـود نيست

ندارد اثـر ذكــر و از تـار و پودم جـداست

عباس شهرياري


اشعار عرفاني

صفحه شروع