جذبه عــارفان

حالتـــي اندر ميان عـــــارفان

باشـــد آن جذبه و حال عـاشقان

 

حالتـــي باشد ز حالت‌ ها جـــدا

مي‌شونـــد از قيد ما و من رهـــا

 

مي‌كشـــــد مجـذوب را راه دگر

مي‌شــود هر لحظه از خـود بي‌خبر

 

از خــلايق مي‌كشاند ســوي خود

مي‌بــرد تا وا نهد در كـــوي خود

 

جذبه عـارف هم از سـوي خداست

حالتـي دارد كـه او بي مدعــاست

 

كس نداند جـــذبه تا مجذوب شود

مخفي است از خلق تا منصوب شود

 

در ميان خـلق چون ديوانــه است

مستي از حق است و او مستانه است

 

مستي عبـــاس از جـــام ولاست

جذبه مجـذوب از ســوي خداست

عباس شهرياري

 


اشعار عرفاني

صفحه شروع