مهـدي بيا

شكسته دل درد هجرانت در خفـاي تو

نشسته غــم در وراي دل از بـراي تو

 

به اميد شوق ديدارت شب نمـي‌خوابم

به اميد وصــل وصالت در تب و تـابم

 

گرفته دل در غياب تو چون سراي غم

ندارم غير از تو در عالم مونس و همدم

 

شب و روزم از براي تو فكــر تو دارم

شدم همــدم از براي تو بــا دل زارم

 

بگيرم من در غياب تو فكـر و صورتت

بگويم من با زبــــان دل ذكر سيرتت

 

بگريم من از فــراق تو با خراباتيــان

سحرگاهان ناله مي‌كنم با سماواتيــان

 

نشسته‌ام كنـج خلوتي انتظــارم من

ز چشمـانم از براي تو اشكبــارم من

 

شده عباس از براي تو عاشق و حيران

شب و روزش انتظــار تو ديده گريان

عباس شهرياري

 


اشعار عرفاني

صفحه شروع