مستي عشاق

عشــاق مستند از فنـا ، گوينــد از ذكر خـــدا

خارج شوند از خويش و ما ، لرزان شود عرش و سمـا

 

در جمــع آن دوار عشق ، خواننــد از اسرار عشق

بر جـان دمد انـوار عشق ، بر دل رسد آثــار عشق

 

در ذكـــر دل در خلوتي ، دارنـد از خود غيبتــي

بيرون شـــوند از كثرتي ، با حق شوند در وحـدتي

 

عشـاق حق يكسـو همه ، با پير خود همسـو همه

در راه حق يكــرو همه ، در وحدت الا هــو همه

 

از ســوي دل بويي رسد ، شميــم مه‌رويي رسـد

با تيــــغ ابرويي رسـد ، با جــام و گيسويي رسد

 

عبـاس ‌شد مجذوب حقدر صبحگاهــان در فلق

برگشتــه از افكـار خلقجــان را نهاده در طبق

عباس شهرياري

 


اشعار عرفاني

صفحه شروع