مناجات

الهي ! اگر به غير تو بي‌نيازم به تو نيازمندم

اگر به غير تو بي‌پناهم، اميد به پناه تو دارم

اگر از خلق مأيوسم به انس تو نيازمندم.

الهي ! اگر از توجه خلق رهايم محتاج به توجه توام

چون به غيرتو كسي را ندارم.

الهي ! اگر دردي است بيداري جسم است ،

اگر دوايي است تسلط روح بر جسم است

اگر زوالي در جسم است پايان هجر است و ميعاد نزديك است

الهي ! اگر ذوقي است از عشق توست ، اگر غمي است ، از براي توست و اگر وجدي است ، رهايي روح از كثرت است.

الهي ! اگر دردي است از درد توست ، اگر بي‌قراري است ، از براي توست و اگر صبري نيست ، از براي توست.

 وقت تنگ است و كثرت زياد.

الهي ! اگر دردي دارم در جسم است و آن رهايي روح است از قيد و بندها و پاره نمودن زنجير حجاب روحاني و عشق مجازي است.

الهي ! اگر آتشي در درونم افروختي و شعله‌ور ساختي به امر و عشق توست تا رگ و پي مجازم را به حقيقت تبديل كني و اين تصرف روح بر جسم و به آتش كشيدن جسم است.

الهي ! اگر خلق مرا براي نفس خود قرباني كنند اگر هجرتي بر من حادث ‌شود و اسير نفس خلق ‌شوم اگر خلق با تهمت و افترا مرا از خويش و تبار و از مردم دور كنند اگر خلق مرا با نفس خود مورد معامله با ديگران اگر خلق صحبت مرا به هذيان‌گويي و دروغ‌گويي در راه تو و براي تو رواج مي‌دهند، اگر خلق مرا از خود برانند ، به سوي تو خوانند. هستي‌ام را بر باد دهند تا وجودم را حس نكنم. الهي اگر از خلق عذابي باشد رهايي جسم از مجاز است و هدايت به سوي حقيقت و توشه‌أي براي رياضت.

الهي! اگر خلق آتشي برافروزند هستي‌ام را بسوزانند و از سوختن نوري پديد آيد و هدايت راه بنده خواهد شد وخاكسترش دواي درد جسم و رهايي از حجاب و رياضتي است بر نفسم و رهايي روح است از حجاب نوراني و رهايي از ظلمات جسم.

مهرشهر، كرج سال 1375

استاد عباس شهرياري

 


اشعار عرفاني

صفحه شروع