جستجو :

شجره الاولياء

 

در بيان فرستادن سرهاي شهداء عاشورا

عمر سعد«ملعون» سر امام(ع) را با خولي«لعين» سپرد امر كرد تا ديگر سرها را كه هفتاد و دو تن بشمار مي‌رفت از خاك و خون تنظيف كردند و به همراهي شمر بن ذوالجوشن ملعون و قيس بن لعين و اشعث و عمر بن الحجاج براي ابن زياد ملعون فرستاد و خود آن ملعون بقيه آن روز را ببود و شب را نيز بغنود و روز يازدهم را وقت زوال در كربلا اقامت كرد و بر كشتگان سپاه خويش نماز گذاشت و همگي را به خاك سپرد و چون روز از نيمه بگذشت عمربن سعد لعين امر كرد كه دختران پيغمبر(ص) را مكشفات الوجوه بي مقنعه و خمار بر شتران بي وطا سوار كردند و سيد سجاد(ع) را غل و جامعه بر گردن نهاد. ايشان چون اسيران ترك و روم روان داشتند، چون ايشان را به قتلگاه عبور دادند زنها را كه نظر بر جسد مبارك امام حسين(ع) و كشتگان افتاد لطمه بر صورت زدند و صدا را بصيحه وندبه برداشتند.

چون ابن سعد ملعون خواست زنها را حركت دهد بجانب كوفه، امر كرد آنها را از خيمه بيرون كنند و خيام محترمه را آتش زنند.پس آتش درخيمه‌هاي اهل بيت زدند شعله آتش بالا گرفت. فرزندان پيغمبر(ص) دِهشَت زده با سر و پاهاي برهنه از خيمه‌ها بيرون دويدند و لشگر را قسم دادند كه ما را به مصرع حسين(ع) گذر دهيد. بجانب قتلگاه روان گشتند، چون نگاه ايشان به اجساد طاهره شهدا افتاد صيحه و شيون كشيدند و سر و روي را با مشت و سيلي بخستند.

راوي گفت: بخدا سوگند فراموش نمي‌كنم زينب دختر علي(ع) را كه بر برادر خويش ندبه مي‌كرد و با صوتي حزين وقبلي كئيب ندا برداشت كه يا«محمداه صلي عليك مليك السماء» اين حسين توست كه با اعضاي پاره در خون خويش آغشته است، اينها دختران تو اند كه ايشان را اسير كرده‌اند.

يا محمداه اين‌حسين توست‌كه قتيل اولادزناگشته وجسدش برروي‌خاك افتاده و باد صبا بر او خاك غبار مي‌پاشد واحزنا واكرباه امروز روزي را ماندكه جدم رسول خدا(ص) وفات كرد. اي اصحاب محمد(ص)اينك ذرّيه پيغمبر شما را مي‌برند مانند اسيران وموافق روايت ديگر مي‌فرمايديا محمداه اين‌حسين تست كه سرش را از قفا بريده‌اند و عمامه‌و رداء او را ربوده‌اند، پدرم فداي آن كسيكه سراپرده‌اش را ازهم بگسيختند، پدرم فداي آن كسي كه با لب تشنه شهيد شده، فداي آن كسيكه ريشش خون آلود است و خون از او مي‌چكد و …بالجمله حضرت زينب سلام الله عليها از اين نحو كلمات از براي برادر، ندبه كرد تا آنكه دوست و دشمن از ناله او بناليدند، و سكينه جسد پاره پاره پدر را در بر كشيد و يعويل و ناله كه دل سنگ خاره را پاره كرد. مي ناليد و مي‌گريست و روايت است كه آن مخدره جسد پدر را رها نمي‌كرد تا آن كه جمعي از اعراب جمع شدند و او را از جسد پدر باز گرفتند.

پس اهل بيت را از قتلگاه دور كردند، پس آنها را بر شتران برهنه سوار كردند و به جانب كوفه روان داشتند.

برگزيده‌اي از منتهي الآمال

تاريخ نگارش :3 / 03 / 1385     زمان نگارش : 7:09:10 P.M.



صفحه شروع   |   شجره الاولياء