جستجو :

شجره الاولياء

 

حضرت امام حسين ( ع ) : در بيان ورود اهل بيت(ع) به كوفه

چون ابن زياد(ملعون) را خبر رسيد كه اهل بيت(ع) به كوفه نزديك شده‌اند امر كرد سرهاي شهدا را كه ابن سعد(لعين) از پيش فرستاده بود باز برند و پيش روي اهل بيت سر نيزه‌ها نصب كنند و از جلو حمل دهند و به اتفاق اهل بيت به شهر در آورند و در كوچه و بازار بگردانند تا قهر و غلبه و سلطنت يزيد(پليد) بر مردم معلوم گردد و بر هول و هيبت مردم افزوده شود و مردم كوفه چون از ورود اهل بيت(ع) آگهي يافتند از كوفه بيرون شتافتند.

شيخ مفيد و شيخ طوسي از حذلم بن ستير روايت كرده‌اند كه گفت من در ماه محرم سال شصت ويكم وارد كوفه گشتم و آن هنگامي بود كه حضرت علي بن‌الحسين(ع) را با زنان اهل بيت به كوفه وارد مي‌كردند و لشگر ابن زياد بر ايشان احاطه كرده بودند و مردم كوفه از منازل خود به جهت تماشا بيرون آمده بودند چون اهل بيت را بر آن شتران بيروپوش وبرهنه وارد كردند،زنان كوفه بحال ايشان رقّت كرده، گريه و ندبه آغاز نمودند.

در آن حال علي بن الحسين(ع) را ديدم كه از كثرت مريضي رنجور وضعيف گشته و غل و جامعه بر گردنش نهاده‌اند و دستهايش را بگردن مغلول كرده‌اند و آن حضرت به صداي ضعيفي مي‌فرمود: كه اين زنها بر ما گريه مي‌كنند؟ پس ما را كه كشته است؟ و درآن وقت حضرت زينب سلام الله عليها آغاز خطبه كرد، بخدا قسم كه من زني با حيا و شرم افصح و انطق ازحضرت زينب دختر علي(ع) نديدم كه گويا از زبان پدر سخن مي‌گويد و كلمات اميرالمؤمنين(ع) از زبان او فرو مي‌ريزد در ميان آن ازدحام و اجتماع كه از هر سوئي بلند بود، بجانب مردم اشارتي كرد كه خاموش باشيد، در زمان نفسها بسينه برگشته و صداي جرسها ساكت شد. آنگاه شروع به خطبه كرد و بعد از سپاس يزدان پاك و درود بر خواجه لولاك فرمود: اي اهل كوفه! اي اهل خديعه و خذلان آيا بر ما مي‌گرييد و ناله سر مي‌دهيد؟ هرگز باز نايستد اشك چشم شما، و ساكن نگردد ناله شما جز اين نيست كه مَثَل شما آن زني است كه رشته خود را محكم مي‌تابيد و باز مي‌گشود، چه شما نيز رشته ايمان را ببستيد و باز گسسته و بكفر برگشتيد.

نيست در ميان شما خصلتي و شيمتي جز لاف زدن و خود پسندي كردن و دشمن داري و دروغ گفتن و به سبكِ كنيزان تملّق كردن، مَثل شما مَثَل گياه و علفي است كه در مزبله روئيده باشد يا گچي است كه آلايش قبري به آن كرده شده باشد.

پس بد توشه‌اي بود كه نفسهاي شما از براي شما در آخرت ذخيره نهاده و خشم خدا را برشما لازم كرد و شما را جاودانه در دوزخ جا مي‌داد از پس آنكه ما را كشتيد و بر ما مي‌گرييد.

سوگند بخداي كه شمابه گريستن سزاورايد،پس بسيار بگرييدوكم بخنديدچه ‌آنكه ساخت خودرا به‌عيب وعار ابدي آلايش داديدكه لوث‌آن به هيچ‌آبي هرگز شسته نگردد و چگونه توانيد شست و با چه تلافي خواهيد كرد كشتن جگر گوشه خاتم پيغمبران و سيد جوانان اهل بهشت و پناه نيكوان شما و مفرع بليات شما و علامت مناهج شما و روشن كننده محجه شما و زعيم و متكلم حجج شما كه در هر حادثه باو پناه مي‌برديد و دين و شريعت را از او مي‌آموختيد.

آگاه باشيد كه بزرگ وِزري براي حشر خود ذخيره نهاديد، پس هلاكت از براي شما باد و در عذاب به روي در افتيد و از سعي و كوشش خود نوميد شويد و دستهاي شما بريده باد و پيمان شما مورث خسران و زيان باد، همانا بغضب خدا بازگشت نموديد و ذلت و مسكنت بر شما احاطه كرد، واي بر شما آيا مي‌دانيد كه چه جگري از رسول خدا(ص) شكافتيد؟ و چه خوني از او ريختيد و چه پردگيان عصمت او را از پرده بيرون افكنديد؟ امري قظيع و داهيه عجيب بجا آورديد كه نزديك است آسمان‌ها از آن بشكافد و زمين پاره شود و كوهها پاره گردد و اينكار قبيح و ناستوده شما زمين و آسمان را گرفت، آيا تعجب كرديد كه از آثار اين كارها از آسمان خون باريد؟ آنچه در آخرت بر شما ظاهر خواهد گرديد از آثار آن عظيم تر و رسواتر خواهد بود. پس بدين مهلت كه يافتيد خوشدل ومغرور نباشيد چه خداوند به مكافات عجلت نكند، و بيم ندارد كه هنگام انتقام بگذرد و خداوند در كمينگاه گناهكاران است.

راوي گفت پس آن مخدره، ساكت گرديد و من نگريستم كه مردم كوفه از استماع اين كلمات درحيرت شده‌ بودندو ميگريستند و دستها بدندان مي‌گزيدند، و پيرمردي را همي ديدم كه اشك چشمش بر روي و مو مي‌دويد. پس حضرت سيد سجاد(ع) اشارت فرمود مرد را كه خاموش شويد و شروع فرمود به خطبه خواندن پس ستايش كرد خداوند يكتا را و درود فرستاد محمد مصطفي(ص) را پس از آن فرمود كه ايهاالناس هر كه مرا شناسد، شناسد و هر كس نشناسد بداند كه منم علي بن الحسين بن علي بن ابيطالب(ع) منم پسر آنكس كه او را در كنار فرات ذبح كردند بي آنكه از او خوني طلب داشته باشند، منم پسر آنكه هتك حرمت او نمودند و مالش را بغارت بردند و عيالش را اسير كردند، منم فرزند آنكه او را به قتل صبر كشتند و همين فخر مرا كافي است. اي مردم سوگند ميدهم شما را به خدا آيا فراموش كرديد شما كه نامه ها به پدر من نوشتيد؟ چون مسئلت شما را اجابت كرد ازدر خديعت بيرون شديد، آياياد نمي‌آوريدكه با پدرم عهدو پيمان بستيد ودست بيعت فرا داديد؟آنگاه اورا كشتيدومخذول داشتيد.

پس هلاكت باد شما را براي آنچه براي خود به آخرت فرستاديد، چه زشت است ردائي كه براي خود پسنديديد، با كدام چشم بسوي رسول خدا(ص) نظر خواهيد كرد؟ گاهيكه بفرمايد شماها را كه كشتيد عترت مرا و هتك كرديد حرمت مرا و نيستيد از امت من!

چون سيد سجاد(ع) سخن بدينجا آورد صداي گريه از هر ناحيه و جانبي بلند شد، بعضي بعضي را مي‌گفتند هلاك شديد و ندانستيد، ديگر باره حضرت آغاز كرد و فرمود: خدا رحمت كند مردي را كه قبول كند نصيحت مرا و حفظ كند وصيت مرا در راه خدا و رسول خدا و اهل بيت او، چه ما را با رسول خدا متابعتي شايسته و اقتدائي نيكوست. مردمان همگي عرض كردند كه يابن رسول الله ماهمگي پذيراي فرمان توئيم و نگاهبان عهد و پيمان و مطيع امر توئيم و هرگز از تو روي نتابيم و به هر چه امر فرمائي تقدم خدمت نمائيم و حرب كنيم با هركه ساخته حرب توست و از در صلح بيرون شويم با هر كه با تو در طريق صلح و سازش است تا گاهيكه يزيد را مأخوذ داريم و خونخواهي كنيم از آنانكه با تو ظلم كردند و بر ما ستم نمودند.

حضرت فرمود: هيهات! هيهات! اي غداران حيلت اندوز،كه جز خدعه و مكر خصلتي بدست نكرديد. ديگر من فريب شماها را نمي‌خورم مگر باز اراده كرده‌ايد كه با من روا داريد آنچه با پدران من بجا آورديد، حاشا و كلاّ بخدا قسم هنوز جراحاتي كه از شهادت پدرم درجگر و دل ما ظاهر گشته بهبودي پيدا نكرده.ديروز بود كه پدرم با اهل بيت شهيد گشتند. هنوز مصائب رسول خدا(ص) و پدرم و برادرانم مرا فراموش نگشته و حزن و اندوه بر ايشان در حلق من كاوش مي كند و تلخي آن در دهانم و سينه‌ام فرسايش مي‌نمايد و غصه آن در راه سينه من جريان مي‌كند، من از شما همي‌خواهم كه نه با ما باشيد و نه بر ما.

برگزيده اي از منتهي الآمال

تاريخ نگارش :3 / 03 / 1385     زمان نگارش : 7:10:54 P.M.



صفحه شروع   |   شجره الاولياء