جستجو :

شجره الاولياء

 

شهادت جانسوز مولاي متقيان حضرت علي(ع)

حضرت‌علي(ع) شصت وسه بهار از عمر پربركت خويش در اين‌دنياي ناسوتي را پشت سر نهاده و در رمضان سال شصت هجري هر شب در منزل يكي از فرزندان خويش به سر مي‌بردند و هر شب با يكي از آنان افطار مي‌نمودند، در نوزدهمين شب ماه خدا، در خانه دخترشان حضرت ام كلثوم بودند.
آن بانوي شايسته افطار را درظرفي به حضور ايشان آورد،در آن ظرف دوتكه نان جو و پياله كوچكي ماست بود، حضرت امر فرمودند تا ظرف ماست را بردارند و با اندكي نان و نمك افطار نمودند، در آن شب مولي علي(ع)گاه از اطاق خويش بيرون مي‌رفتند و با نظري بر آسمان مي‌فرمودند: اين همان شب موعود است.و بسيار زمزمه داشتند كه «انا لله و انا اليه راجعون» و اين فراز جان بخش را بر لب داشتند كه:«لا حول و لا قوه الّا بالله»
امير مؤمنان سپيده دم نوزدهم رمضان به مسجد رفتند و ساعتي نماز خواندند. آن گاه بر بام مسجد رفته و صوت ملكوتي اذان صبح را سر دادند و پس از آن بر پيامبر اكرم(ص) درود فرستاده و سپس همچون پدري مهربان افرادي را كه در مسجد، خواب بودند را بيدار كردند. آن حضرت به هنگام بيدار نمودن خفتگان به ابن ملجم برخورد كه به رو خفته و شمشيرش را زير لباس نهان كرده بود. به او فرمودند: هان اي بنده خدا! برخيز، برخيزكه اين شيوه از خفتن شيوه شيطان وخواب دوزخيان است. در اين مورد آورده‌اند كه آن حضرت ضمن ارشاد و هشدار حكيمانه به ابن ملجم فرمودند: گويي تو در انديشه كاري هستي كه گناه آن به گونه‌اي است كه آسمانهاو زمين وكوهها نيز توان‌ديدن آن راندارند،چرا كه در صورت انجام آن چيزي نمي‌ماندكه آسمانها وزمين ازهم بشكافند وكوهها از هم بپاشندو اگر بخواهم هم‌اينك تورا ازآنچه‌كه زيرجامه‌ات نهان‌داشته‌اي‌آگاه مي‌سازم.
سپس به سوي محراب عبادت گام برداشتند و با سپردن دل به معبود و آفريدگار به نماز ايستادند. هنگامي‌كه سر از سجده برداشتند ابن ملجم با شمشيرسمّي شده، فَرق مبارك آن سمبل عدالت و آزادگي را نشانه رفت. اميرِ والايي‌ها بر چهره به محراب افتاد و محاسن شريف حضرت امير از خون، رنگين شد و در اين حال زمزمه‌اش اين بود كه «بسم الله و بالله و علي مله رسول الله» و افزود « فزت و رب الكعبه» و آنگاه ندا دادكه «مرادي، فرزند آن زن يهودي مرا كشت! هان اي مردم! او فرار نكند و از چنگال عدالت خود را نرهاند»
و بدين وسيله با بيان نام و نشان قاتل، روشنگري كرد تا موضوع بر همگان روشن شود و بي‌گناهي درآن شرايط بحراني وبهم ريخته كشته،زخمي و يا دستگير نگردد. در آن لحظات غم بار، درهاي مسجد كوفه سخت بر هم خورد و آه وناله فرشتگان در آسمانها به راز و نياز طنين افكند و تند بادي شروع به وزيدن كرد و فرشته امين شهادت جانسوز او را اعلام داشت.
فرزندان گرامي آن حضرت با شيون و فرياد خود را به مسجد رساندند و پدر خويش را ديدند كه با تلاش گروهي بر آن است تا نماز را بخواند و مردم به او اقتدا كنند. اما ديگر توان ايستادن ندارد و به اشاره آن حضرت امام حسن(ع) نماز را با مردم خواندند و امام نيز با اشاره نماز بامدادي را به جا آوردند.
اين خبر همچون تندبادي كوفه و اطراف آن را به‌لرزه در آورده بود.زن و مرد، پير و جوان و … سراسيمه از خانه‌هاي خويش بيرون ريختند وبا شيون به سمت مسجد و خانه مولي به راه افتادند. توده‌هاي مردم كه خانه آن حضرت را همچون نگين انگشتري در ميان گرفته بودند از پشت درهاي بسته با شنيدن گريه و فرياد فرزندانِ امير مؤمنان علي(ع) يكپارچه زاري مي‌كردند و اشك مي‌ريختند و آن پيشواي مؤمنان نيز با آنها همدلي و همراهي مي‌كرد.
امام حسـن(ع) ظـرفي پـر از شيـر بـراي ايـشان آوردنـد و آن بـزرگـوار پس از آن كه مقداري از آن را نوشيدند اشاره فرمودندكه ظرف شير رابه سوي مرادي ببرند.سپس رو به فرزند ارجمندشان امام حسن(ع) نموده و فرمودند: « پسرم به حقوق و حرمتي كه بر تودارم سوگندت مي‌دهم كه به اسيرتان از نظر خوراك ونوشيدني وپوشاك، خوب مراقبت كنيد و تا شهادت من با او مدارا كرده و كيفرش ندهيد. از غذاها و نوشيدنيهايي كه خود استفاده مي‌كنيد براي او بفرستيد. پسرم اگر من بودم كه خود مي‌دانم با او چگونه رفتار كنم، شايد او را مورد عفو قرار دهم، امّا اگر جهان را بدرود گفتم و خواستي او را مجازات كني تنها يك ضربت بر او بزن تا عادلانه باشد.»
در آستانه شهادت مولي:
در اين مورد محمد حنفيه فرزند بزرگوار مولي(ع) مي‌گويد: هنگامي كه شب بيست و يكم ماه رمضان فرا رسيد، پدر گرانقدرم فرزندان و خاندان خويش را فرا- خوانده و آنان را به پروا و ايمان و آراستگي به ارزشهاي انساني و اخلاقي سفارش فرمود. در آن شرايط براي آن حضرت آب و غذا آورديم اما چيزي ميل نفرمودند و لبان مباركشان به ياد و نام و عظمت خداوند مترنّم بود و گاه فرزندانشان را صدا زده و با آنان وداع مي‌نمودند، و چنين فرمودند:
« فرزندانم من امشب از ميان شما خواهم رفت و به محبوب دل خويش، پيامبر گرامي خواهم پيوست. حسن جانم، پس از اينكه من جهان را بدرود گفتم، پيكرم را غسل ده، آنگاه جامه آخرت را بر اندامم بپوشان و با حنوط بهشتي كه از پيامبر به يادگار مانده مرا حنوط كن، و پيكرم را در تابوتم قرار ده و شما عقب تابوت را بگيريد كه پيشاروي آن، به آن راهي كه بايد مي‌رود. و هر كجا فرود آمد شما نيز بر زمين بگذاريد كه آرامگاه من آنجاست و در آن جا شما جلو بايست وبرمن نماز گزار و در نمازت هفت تكبير بگو كه اين هفت تكبير بر من و آخرين اميد كه نامش قائم واز فرزندان برادرت‌حسين است و زمين و زمان را لبريز از عدل و داد مي‌كند، باشد…»
و در حالي كه ذكر حق را بر لب داشت و زبان مباركش به يكتايي خدا ورسالت پيامبر و حقانيت معاد حركت مي‌كرد، ديدگان خود را بر روي اين جهان ناپايدار بست.
بر اساس وصيت آن حضرت، فرزندان ارجمندش شبانه ايشان را غسل دادند و كفن نمودند، هنگام حركت دادن تابوت از كنار هيچ درختي عبور نكردند جز اين كه ديدند در برابر آن تابوت و آن پيكر پاك سر تعظيم فرود مي‌آورد، با دستورامام حسن(ع)، جز فرزندان اميرمؤمنان و شماري از ياران خاص ايشان همه كساني كه به دنبال آنها حركت مي كردند برگشتند و آن تابوت بر دوش جبرئيل و ميكائيل وامام حسن و امام حسين(ع) از كوفه دور شد و به سوي نجف رهسپار گرديد. و پس از رسيدن به آن نقطه مشخص، وخواندن نماز، تابوت را كنار زدند و با جا به جا كردن خاك، آرامگاهي ساخته و پرداخته يافتند كه سنگ نوشته‌اي نشان مي‌داد كه آن قبر را حضرت نوح(ع) براي بنده برگزيدهخدا، علي(ع) آماده ساخته است. هنگاميكه بر آن شدند تا آن پيكر مقدس را به درون قبر برند، ندايي آسماني شنيدند كه مي‌گفت: آن نازنين بدن ‌را به ‌سوي اين ‌تربت پاك ‌فرود آوريدكه ‌دوست‌ درشور و شوق دوست است!.
و به اين ترتيب آن پيكر پاك، پيش از سپيده دم به خاك سپرده شد وهمانگونه كه حضرت علي(ع) خود وصيت فرموده بودند قبر منوّرشان را نهان ساختند و تا زمان هارون فقط فرزندان و برخي از دوستداران ويژه‌اش آن محل را مي‌دانستند

امام علي(ع) از ولادت تا شهادت تأليف: علامه كاظم قزويني

تاريخ نگارش :3 / 03 / 1385     زمان نگارش : 7:21:52 P.M.



صفحه شروع   |   شجره الاولياء