جستجو :

شجره الاولياء

 

دربيان شهادت سيد اوصياء علي مرتضي صلوات الله عليه

در رمضاني كه واقعه شهادت آنجناب در آن ماه اتفاق افتاد بر منبر، اصحاب خويش را اعلام فرمود كه امسال به حج خواهيد رفت و من در ميان شما نخواهم بود و در آنماه يكشب در خانه امام حسن(ع) و يكشب در خانه امام حسين(ع) و يكشب در خانه حضرت زينب(س) افطار مي فرمود و زياده از سه لقمه تناول نمي نمود. از سبب آنحالت مي‌پرسيدند، مي فرمود: امر خدا نزديك شده است، مي خواهم خدا را ملاقات كنم و شكم من از طعام پر نباشد و بعضي نگاشته اند كه يكروز از بالاي منبر بجانب امام حسن(ع) نظري كرد و فرمود چند روز از اين ماه رمضان گذشته؟ عرض كرد: سيزده روز. پس بجانب امام حسين(ع)نظري كرد و فرمود: اي اباعبدالله از اين ماه رمضان چند روز مانده؟ عرض كرد: هفده روز. پس حضرت دست بر محاسن شريف خود زد و در آنروز لحيه آنجناب سفيد بود و فرمود(والله ليخضبها بدمها اذ انبعث اشقيها) بخدا قسم كه اشقي امت اين موي سفيد را با خون سر من خضاب خواهد كرد. سپس اين شعر را انشاء فرمود:

اريد حياته ويريد قتلي
عذيرك من خليلك من مراد

بزرگان نقل كرده اند كه گروهي از خوارج كه از آنجمله عبدالرحمن بن ملجم بود بعد از واقعه نهروان در مكه جمع شدند و هر روز اجتماعي ميكردند و انجمني مي‌ساختند و بركشتگان نهروان مي‌گريستند. يكروز در طي سخن همي‌گفتند علي و معاويه كاراين امت را پريشان ساختند. اگر هر دو را مي‌كشتيم اين امت را از زحمت ايشان آسوده مي‌ساختيم. مردي از قبيلهاشجع سر برداشت و گفت بخدا قسم عمروبن عاص كم از ايشان نيست بلكه اصل فساد و ريشه فتنه است، پس سخن بر اين نهادند كه هر سه تن را بايد كشت.

ابن ملجم لعين گفت علي را من مي‌كشم. حجاج بن عبدالله كه معروف به برك بود كشتن معاويه را به عهده گرفت و دادويه كه معروف به عمروبن بكر تميمي است قتل عمر و عاص را بر ذمه نهاد.

عبدالرحمن بن ملجم بقصد اميرالمؤمنين علي(ع) بكوفه آمد و در محله بني كنده فرود شد. و ليكن از خوارج قصد خويش را مخفي مي‌داشت كه مبادا منتشر شود و در آنجا به انتظار شب وعده ماند.

در آنجا با زن زيبائي بنام قطام آشنا شد و دل به وي بست و از در خواستگاري او وارد شد. قطام گفت كه چه مهر من خواهي كرد؟ گفت: هر چه بگوئي. گفت: صدق من سه هزار درهم و كنيزكي و غلامي و كشتن علي بن ابيطالب است! ابن ملجم گفت كه تمامي آنچه گفتي ممكنست جز قتل علي كه چگونه از براي من ميسر شود؟ قطام گفت: وقتي كه علي مشغول به امري باشد و از تو غافل بشد ناگهان بر او شمشير مي‌زني و غفلتاً او را مي‌كشي.



پس اگر او را كشتي قلب مرا شفا دادي و عيش خود را با من مهيا ساختي و اگر تو كشته بشوي، پس آنچه در آخرت به تو مي‌رسد از ثوابها بهتر است. ابن ملجم چون دانست كه آن ملعونه با او در مذهب موافقت دارد، گفت: بخدا سوگند كه من نيز به اين شهر نيامده‌ام مگر براي اينكار.

نقل شده كه آن حضرت در آنشب بسيار از بيت خود بيرون مي‌رفت و داخل مي‌شد و به اطراف آسمان نظر مي كرد و تضرع و زاري مي كرد و سوره يس تلاوت مي فرمود و انالله انا اليه راجعون و لا حول ولا را بسيار مكّرر مي‌گفت. در تمام آنشب بيدار بود. پس زماني كه فجر طالع شد ابن نباح مؤذن آنحضرت در آمد و نداي نماز در داد.

حضرت به آهنگ مسجد برخاست، چون بصحن خانه آمد مرغابيان چند كه در خانه بودند بخلاف عادت از پيش روي آنحضرت در آمدند و پر ميزدند و فرياد و صيحه همي‌كردند. بعضي خواستند كه ايشانرا برانند، حضرت فرمود: كه ايشان را بحال خود بگذاريد كه همانا ايشان صيحه رنندگانند كه از پي، نوحه كنندگان دارند.

پس به صحن مسجد در آمد و همي گفت: الصلواه الصلواه و خفتگان را براي نماز از خواب بر مي‌انگيخت.

ابن ملجم نيز در ميان خفتگان بر روي، در افتاده بود و شمشير مسموم خود را در زير جامه داشت. چون اميرامؤمنين(ع) بدو رسيد فرمود برخيز براي نماز، و چنين مخواب كه اين خواب شياطين است. آنگاه فرمود قصدي در خاطر داري كه نزديك است. از آن آسمانها فرو ‌ريزد و زمين چاك شود و اگر بخواهم مي‌توانم خبر داد كه در زير جامه چه داري و از او درگذشت و به محراب رفت و به نماز ايستاد.

ابن ملجم به كنار استوانه اي كه در كنار محراب بود جاي گرفت و وردان و نسيب نيز در گوشه اي خزيدند. چون اميرالمؤمنين(ع) در ركعت اول سر از سجده برداشت، نسيب بن بحره اول آهنگ قتل آنحضرت كرد، بانگ زد كه حكم خاص خداوند است تو نتواني، و شمشير او بر طاق آمد و خطا كرد از پس او ابن ملجم آمد شمشير خود را حركتي داد، اين كلمات را بگفت و شمشير بر فرق آن حضرت فرود آورد و موضع سجده را بشكافت.

آنگاه آنحضرت فرمود(بسم الله و بالله و علي مله رسول الله فزت و رب الكعبه)

اما علي(ع) دو روز بعد يعني 21 رمضان ديده از جهان فرو بست و به لقاي يار شتافت.

منتهي الآمال

تاريخ نگارش :3 / 03 / 1385     زمان نگارش : 7:24:25 P.M.



صفحه شروع   |   شجره الاولياء