جستجو :

شجره الاولياء

 

نصب نمودن حضرت رسول(ص) اميرالمؤمنين را به خلافت

شيخ مفيد و طبرسي روايت كرده‌اند كه چون حضرت رسول(ص) از اعمال حج فارغ شد متوجه مدينه شد و حضرت اميرالمؤمنين(ع) و ساير مسلمانان در خدمت آن حضرت بودند و چون به غدير خم رسيد و آن موضع در آن وقت محل نزول قوافل نبود، زيرا كه آبي و چراگاهي در آن نبود حضرت در آن موضع نزول فرمود و مسلمانان نيز فرود آمدند و سبب نزول آن حضرت در چنان موضع آن بود كه از حق تعالي تأكيد شديد شد بر آن حضرت كه اميرالمؤمنين (ع) را نصب كند بخلافت بعد از خود و از پيش نيز در اين باب وحي آن حضرت نازل شده بود لكن مشتمل بر تأكيد نبود و به اين سبب حضرت تأخير نمود كه مبادا در ميان امت اختلافي حادث شود و بعضي از ايشان از دين بر گردند و خداوند عالميان ميدانست كه از غديرخم در گذرند متفرق خواهندشد بسياري از مردم بسوي شهرهاي خود.

پس حق تعالي خواست كه در اين موضع ايشان جمع شوند كه همه ايشان نص بر حضرت اميرالمؤمنين(ع) را بشنوند وحجت برايشان دراين باب تمام شود و كسي از مسلمانان را عذري نماند پس حق تعالي اين آيه را فرستاد.

«يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك» يعني اي پيغمبر برسان به مردم آنچه فرستاده شده است بسوي تو از جانب پروردگار تو در باب نص بر امامت علي بن ابيطالب(ع) و خليفه گردانيدن او را در ميان امّت. پس فرمود:

و اگرنكني پس نرسانده خواهي بود رسالت خدا را و خدا ترا نگاه مي‌دارد از شر مردم. پس تأكيد فرمود در تبليغ اين رسالت و تخويف نمود آن حضرت را تأخير نمودن در آن امر و ضامن شد براي آن حضرت او رااز شرمردم نگاهدارد. پس به اين سبب حضرت در چنان موضعي كه محل فرودآمدن نبود، فرود آمد و مسلمانان همه بر گرد آن حضرت فرود آمدند و روز بسيار گرمي بود، پس امر فرمود درختان خاري راكه در آنجا بودزير آنها را از خَس و خاشاك پاك كردند و فرمود جهازان شترها را جمع كردند و بعضي را بر بالاي بعضي گذاشتند، پس منادي خود را فرمود كه ندا در دهد در ميان مردم كه همه به نزد آن حضرت جمع شوند پس همگي جمع شدند و اكثر ايشان از شدت گرما رداي خود را بر پاهاي خود پيچيده بودند و چون مردم اجتماع كردند حضرت بر بالاي آن جهازان كه به منزله منبر بود برآمد و حضرت امير(ع) را بر بالاي منبر طلبيد و درجانب راست خود باز داشت، پس خطبه خواندمشتمل برحمدو ثناي الهي و به موعظه‌هاي بليغه و كلمات فصيحه ايشان را موعظه فرمود و خبر موت خود را داد و فرمود مرا به درگاه حق تعالي خوانده‌اند و نزديك شده است كه اجابت دعوت الهي كنم و وقت آن شده است كه از ميان شما پنهان شوم و دارفاني را وداع كنم و بسوي درجات عاليه آخرت رحلت نمايم و بدرستي كه درميان شما مي‌گذارم چيزي را كه تا متمسك به آن باشيد، هرگز گمراه نگرديد بعد از من كتاب خدا است و عترت من كه اهل بيت منند بدرستي كه ايندو تا ازهم جدا نمي‌شوند تا هر دو نزد حوض كوثر بر من وارد شوند به آواز بلند در ميان ايشان ندا كرد كه آيا نيستم من سزاوارتر به شما از جانهاي شما؟ گفتند چنين است. پس بازوهاي اميرالمؤمنين(ع) را گرفت و بلند كرد و گفت هر كه من مولي و اولي به نفس اويم پس علي مولي و اولي بنفس اوست

خداوندا دوستي كن با هر كه با علي دوستي كند و دشمني كن با هركه با علي دشمني كند و ياري كن هر كه علي را ياري كند و واگذار هر كه علي را واگذارد. پس حضرت از منبر پائين آمد و آن وقت نزديك زوال بود در شدت گرما پس دو ركعت نماز كرد پس زوال شمس شد و مؤذن آن حضرت اذان گفت و نماز ظهر را با ايشان بجا آورد. پس به خيمه خود مراجعت فرمود و امر فرمودند كه خيمه از براي حضرت اميرالمؤمنين(ع) در برابر خيمه آن حضرت بر پاكردند وحضرت اميرالمؤمنين(ع) در آن خيمه نشست. پس حضرت رسول(ص) فرمودند مسلمانان را كه فوج فوج به خدمت آن حضرت بروند و آن جناب را تهنيت و مباركباد امامت بگويند و سلام كنند بر آن جناب بامارت مؤمنان و بگويند«السلام عليك يا اميرالمؤمنين» پس مردان چنين كردند آنگاه امر فرمود زنان خود و زنان مسلمانان را كه همراه بودند بروند و تهنيت و مباركباد بگويند و سلام كنند به آن جناب بامارت مؤمنان پس همگي بجا آوردند.

منتهي الآمال

تاريخ نگارش :3 / 03 / 1385     زمان نگارش : 7:24:58 P.M.



صفحه شروع   |   شجره الاولياء