جستجو :

شجره الاولياء

 

در بيان كيفيت وقوع وفات حضرت خاتم الانبياء

بدانكه اكثر علماي فريقين را اعتقاد آنست كه ارتحال سيد انبياء(ص) به عالم بقا در روز دوشنبه بوده است و اكثر علماي شيعي را اعتقاد آنست كه آن روز بيست و هشتم ماه صفر بوده است.

بدانكه در كيفيت وفات آن سرور و وصيتهاي آن بزرگوار روايات بسيار وارد شده و ما در اينجا اكتفا مي‌كنيم به آنچه شيخ مفيد و طبرسي رضوان الله عليها اختيار كرده‌اند، گفته‌اند كه چون حضرت رسول(ص) از حجه الوداع مراجعت نمود و بر آن حضرت معلوم شد كه رحلت او بعالم بقا نزديك شده است پيوسته در ميان اصحاب خطبه مي‌خواند و ايشان را از فتنه‌هاي بعد از خود به مخالفت فرموده‌هاي خود حذر مي‌نمود و وصيت مي‌فرمود ايشان را كه دست از سنت و طريقه او بر ندارند و بدعت در دين الهي نكنند و متمسك شوند به عترت و اهل بيت او باطاعت، و نصرت و حراست و متابعت ايشانرا بر خود لازم دانند و منع كرد ايشانرا از مختلف شدن و مرتد شدن و مكرر مي فرمود كه ايها الناس من پيش از شما ميروم و شما در حوض كوثر بر من وارد خواهيد شد و از شما سئوال خواهم كرد كه‌چه كرديدبا دو چيزگران بزرگ كه در ميان شما گذاشتم: كتاب خدا و عترت كه اهل بيت منند پس نظر كنيد كه چگونه خلافت من خواهيدكرد در اين دو چيز بدرستيكه خداوند لطيف خبير مرا خبر داده است كه اين دو چيز از هم جدا نمي‌شوند تا در حوض كوثر بر من وارد شوند بدرستيكه اين دو چيز را در ميان شما مي‌گذارم و مي‌روم پس سبقت مگيريدبر اهل بيت من و پراكنده مشويد از ايشان و تقصير مكنيد در حق ايشان كه هلاك خواهيد شد، و چيز تعليم ايشان مكنيد بدرستيكه ايشان داناترند از شماو چنين نيابم شما را كه بعد از من از دين برگرديد و كافر شويد و شمشيرها بر روي يكديگر بكشيد پس ملاقات كنيد من يا علي(ع) را در لشگري مانند سيل در فراواني و سرعت و شدت و بدانيد كه علي بن ابيطالب پسر عم و وصي من است و قتال خواهد كرد بر تأمل با قرآن چنانكه من قتال كردم بر تنزيل قرآن و از اين باب سخنان در مجالس متعدد مي‌فرمود. پس اسامه بن زيد را امير كرد و لشگري از منافقان و اهل فتنه و غير ايشان براي او ترتيب داد و امر كرداو را كه با اكثر صحابه بيرون رود بسوي بلاد روم بآن موضعي كه پدرش در آنجا شهيد شده بود و غرض حضرت از فرستادن اين لشگر آن بود كه مدينه از اهل فتنه خالي شود و كسي با حضرت اميرالمؤمنين(ع) منازعه نكند تا امر خلافت بر آن حضرت مستقر گردد و مردم را مبالغه بسيار مي‌فرمود در بيرون رفتن و اسامه را به جُرْف فرستاد و حكم فرمود كه در آنجا توقف نمايد تا لشگر نزد او جمع شوند.

و جمعي را مقرر نمود كه مردم را بيرون كنند و ايشان را حذر مي‌فرمود از دير رفتن پس در اثناي آن، حال آن حضرت را مرضي طاري شد كه به آن مرض برحمت الهي واصل گرديد. چون آن حالت را مشاهده نمود دست اميرالمؤمنين(ع) را گرفت و متوجه بقيع گرديد و اكثر صحابه از پي او بيرون آمدند و فرمود كه حق تعالي مرا امر كرده است كه استغفار كنم براي مردگان بقيع چون به بقيع رسيد گفت: السلام عليكم اي اهل قبور، گوارا باد شما را آن حالتي كه صبح كرده‌ايد در آن و نجات يافته‌ايد از فتنه‌هايي كه مردم را در پيش است بدرستيكه رو كرده است بسوي مردم فتنه‌هاي بسيار مانند پاره‌هاي شب تار پس مدتي ايستاد و طلب آمرزش براي جميع اهل بقيع كرد و رو آورد به سوي حضرت اميرالمؤمنين(ع) و فرمود كه جبرئيل در هر سال قرآن را يك مرتبه به من عرض مي‌كرد و در اين سال دو مرتبه عرض نمود و چنين گمان دارم كه اين براي آن است كه وفات من نزديك شده است. پس فرمود كه يا علي بدرستيكه حق تعالي مرا مخير گردانده است ميان خزانه‌هاي دنيا مخلد بودن در آن يا رفتن به بهشت و من اختيار لقاي پروردگار خود كردم. پس به منزل خود مراجعت نمود و مرض‌ آن حضرت شديد شد.

و لكن در حضور مردم چنين وصيت نمود: وصيت مي‌كنم شما را كه با اهل بيت من نيكوسلوك كنيد و رو از ايشان بگردانيد و عده‌اي برخاستندو باقي ماند نزد او عباس و فضل پسر او و علي بن ابيطالب(ع) و اهل بيت مخصوص آن حضرت. پس مردم برخاستند در حالي كه گريه مي‌كردند و از حيات آن حضرت نااميد گرديدند. پس چون بيرون رفتند حضرت فرمود برگردانيد به سوي من برادرم علي و عمويم عباس را پس فرستادند كسي را كه حاضركرد ايشان را. همين كه در مجلس قرار گرفتند حضرت روي مبارك را گردانيد به سوي اميرالمؤمنين(ع) و فرمود اي برادر تو قبول مي‌كني وصيت مرا و بعمل مي‌آوري وعده‌هاي مرا و ادا مي‌كني ديون مرا و ايستادگي مي‌كني در امور اهل من بعد از من.اميرالمؤمنين(ع) فرمود:بلي يا رسول الله.حضرت فرمود نزديك من بيا چون نزديك آن حضرت رفت او را به خود چسبانيد.پس بيرون كرد انگشتر خـود را و فرمود بگـير اين ‌را بر انگشت خودكـن و طلـبيد شـمشير و زره خــود و جميع اسلحه خود را و به اميرالمؤمنين(ع) عطا كرد پس دوباره او را به خود چسبانيد و باو راز گفت در زمان طويلي. پس چون مرض حضرت رسول(ص) سنگين شد و رحلت او برياض جنت نزديك گرديد حضرت اميرالمؤمنين(ع) را فرمود كه يا علي سر مرا در دامن خود گذار كه امر خداوند عالميان رسيده است و چون جان من بيرون آيد آنرا بدست خود بگير و بر روي خود بكش و پس روي مرا بسوي قبله گردان و متوجه تجهيز من شو و اول تو بر من نماز كن و از من جدا مشو تا مرا به قبر من بسپاري و در جميع اين امور از حق تعالي ياري بجوي. چون حضرت امير سر مبارك آن سرور را در دامن خود گذاشت حضرت بيهوش شد. پس حضرت فاطمه(س) نظر به جمال بي مثال آن حضرت مي‌كرد و مي‌گريست و ندبه مي‌كرد، چون آن حضرت صداي نور ديده خود فاطمه را شنيد ديده خود گشود او را اشاره كرد كه نزديك من بيا، چون فاطمه(س) نزديك او رفت رازي در گوش او گفت كه صورت فاطمه بر افروخته شد و شاد گرديد پس چون روح مقدس آن حضرت مفارقت كرد، حضرت اميرامؤمنين(ع) دست راستش در زير گلوي آن حضرت بود پس جان شريف رسول خدا(ص) از ميان دست اميرالمؤمنين بيرون رفت.پس دست خود را بلند كرد و بر روي خود كشيد پس ديده‌هاي حق بين پيغمبر(ص) را پوشانيد و جامه بر قامت با كرامتش كشيد، پس مشغول گرديد بر امر تجهيز آن حضرت.

منبع منتهي الآمال

تاريخ نگارش :3 / 03 / 1385     زمان نگارش : 7:26:40 P.M.



صفحه شروع   |   شجره الاولياء