جستجو :

شجره الاولياء

 

شيخ حسن بصري

مناقب او بسيار است و محامد او بي شمار صاحب علم و معامله بود و دايم خوف و حزن حق او را فرا گرفته بود.

نقل است كه حسن در زمان طفوليت، يك روز از كوزه‌ي پيامبر(ص) آب خورد در خانه ي امّ سلمه. پيامبر گفت: «اين آب كه خورد؟» گفتند حسن گفت چندان كه از اين آب خورد علم من در او سرايت كند. او ارادت به علي بن ابيطالب(ع) داشت و خرقه از او گرفت.

گفتند: كسي مي‌گويد كه: خلق را دعوت مكنيد، تا اول خود را پاك نكنيد. گفت: شيطان در آرزوي هيچ نيست الّا در آرزوي اين كلمه. كه مي خواهد كه اين كلمه در دل ما آراسته كند تا در امر معروف و نهي منكر بر خود بنديم.

گفتند: مؤمن حسد كند؟ گفت: برادران يوسف را فراموش كرده ايد؟ ولكن چون رنجي از سينه بيرون بيفكنيد زيان ندارد.

مالك دينار گفت: از حسن پرسيدم كه عقوبت عالم چه باشد؟ گفت: مردن دل. گفتم: مرگ دل چيست؟ گفت: حبّ دنيا.

نقل است كه اعرابيي پيش حسن آمد و از صبر سؤال كرد. گفت: صبر بر دو گونه است: يكي در بلا و مصيبت و يكي هم بر چيزها كه حق تعالي ما را از آن نهي كرده است. و چنان كه حقِ صبر بود، اعرابي را بيان كرد «فَقال: ما رأيت ازهد منك» گفت: زاهدتر از تو نديدم و نشنيدم. حسن گفت: اي اعرابي زهد من به جمله از جهت ميل است و صبر من از جهت جزع. اعرابي گفت: معني اين سخن بگو، كه اعتقاد من مشوّش كردي.

گفت: صبر من در بلايا در طاعت ناطق است بر ترس من از آتش دوزخ، و اين عيـن جزع بود. و زهد من در دنيا رغبت است به آخـرت، و ايـن عين نصيبه طلبي است. پس گفت: صبر آن كس قوي است كه نصيبه ي خود از ميان برگيرد تا صبرش حق را بود، نه ايمني تن خود را از دوزخ، و زهدش حق را بود، نه وصول خود را به بهشت. و اين علامت اخلاص است.

----

تاريخ نگارش :3 / 03 / 1385     زمان نگارش : 7:28:27 P.M.



صفحه شروع   |   شجره الاولياء