جستجو :

شجره الاولياء

 

مناجات نامه خواجه عبداله انصاری

الهی! مکش اين چراغ افروخته را، و مسوز اين دل سوخته را
الهی! گفتی کريمم، اميد بدان تمام است، تا کرم تو در ميان است، نا اميدی حرام است
الهی! طاعت فرمودی، و توفيق بازداشتی، و از معصيت منع کردی، برآن داشتی، ای دير خشم زود آشتی، آخر مرا در فراق بگذاشتی
الهی! اگر نه امانت را امينم، آن زمان که امانت را میآ¬نهادی دانستم که چنينم
الهی! من کيم که ترا خواهم؟ چون من از قيمت خويش آگاهم
الهی! به حق آن که ترا هيچ حاجت نيست، رحمت بر آن که او را هيچ حجت نيست
بلا از دوست عطاست، و از بلا ناليدن خطاست
الهی! اگر از دوستام حجاب بردار، و اگر مهمانم مهمان را نکو دار
الهی! اگر ابليس آدم را بدآموزی کرد، گندم آدم را روزی کرد؟
برخيز و طهارت کن، که "قامت" نزديک است، و توبه کن که قيامت نزديک است1
الهی! چون پاکان را استغفار بايد کرد، ناپاکان را چه کار شايد کرد؟
الهی! آتش دوری داشتی، با آتش دوزخ چه کار داشتی؟
يکی میآ¬دود و نمیآ¬رسد، و يکی خفته و بدو میآ¬رسد.
بنده آنی که در بند آنی، آن نمای که آنی تا در نمانی، وگرنه به تو نمايند چنانکه سزای آنی
اگر داری مگو و اگر نداری دروغ مگو
دنيا بر خلق پاش و زنده باش، درون کس مخراش و بنده باش
الهی! اگر کار به گفتار است، بر سر گويندگان تاجم، و اگر به کردار است، به موری محتاجم
زاد برگير که سفر نزديک است، و ادب آموز که صحبت ملوک بس باريک است، و از ندامت چراغی افروز که عقبه تاريک است
اگر درآيي در باز است
مرغ را دانه بايد و طفل را شير، شاگرد را استاد بايد و مريد را پير
اگر دوست را از در بيرون کنند، از دل بيرون نکنند
الهی! از پيش خطر، و از پس راهم نيست، دستم گير که جز فضل تو پناهم نيست
الهی! اگر يک بار گويي "بنده من" از عرش بگذرد خنده من
ای ديرخشم زود آشتی! آخر در نوميدی مرا نگذاشتی

سايتهاي مربوطه

تاريخ نگارش :6 / 04 / 1385     زمان نگارش : 3:12:59 P.M.



صفحه شروع   |   شجره الاولياء