جستجو :

The Truth of Inspiration

 

تفسير سوره مبارکه حمد

بسم الله الرَحمن الرَحيم:نزداهل عرفان:ب،بهارخدا وسين ، سناي خدا وميم، ملك خدا.
نزد اهل معرفت: ب بهاي احديت ، سين سناي صمديت، ميم ملك الوهيت. بهاء او قديم، سناي او كريم ملك او عظيم. بهاي او با جلال، سناي او با جمال، و ملك او بي زوال. بهاي او دلربا، سناي او مهر فضا، ملك او بي فنا.
نزد اهل ذوق: ب بّر با اوليا، سين سّر با اصفيا، ميم منت بر اهل ولا، ب بّر او با بندگان، سين سّر او با دوستان، ميم منت او بر مشتاقان. اگر نيكي او نبودي، چه جاي تعبيه سّر او بودي؟ و گر منت او نبودي، بنده را چه جاي وصل او بودي. و بر درگاه جلال او چه محل بودي، گر مهر ازل نبودي بنده چگونه آشناي لم يزل بودي؟
دنيا به نام خدا خوش است وعقبي به عفو او و بهشت به ديدار او، در دنيا اگر نه پيغام ونام خدا بودي، بنده را چه جاي منزل بودي، و در عقبي اگر نه عفو و كرمش بودي، كار بنده مشكل بودي، در بهشت اگر نه ديدار دل افروز او بودي شادي درويش به چه بودي؟‌خدايا به نشان تو بينندگانيم، به شناخت تو زنده گانيم، به نام تو آبادانيم، به ياد تو شادانيم،به يافت تو نازانيم، مست از جام مهر تو مائيم، صيد عشق در دام تو مائيم.
اسم(بسم الله) از سمت گرفته اند، سمت داغ ، يعني گوينده بسم الله، دارنده آن رقم ونشان كرده آن داغ است. حضرت رضا(ع) فرمود: وقتي بنده بسم الله مي گويد، يعني خداوندا داغ دارم، و بدان شادم اما از بود خود به فريادم،‌كريما! بود مرا از پيش من بر گير، كه بود تو راست كند همه كارم. خدايا! بود تو چراغ معرفت بيفروخت پس روشني دل من افزوني است، گواهي تو ترجماني من كرد پس نداي من افزوني است،‌ نزديكي تو چراغ وجد من بيفروخت، پس همت من افزوني است. اراده تو كار من بساخت، پس جهد من افزوني است، خداوندا، از بود خود چه ديدم؟ مگر بلا وعنا، و از بود تو چه رسيده ام؟ همه عطا و وفا!

آغاز كتاب خدا بر نام الله و رحمن و رحيم از آن جهت است كه همه معاني در آن سه نام جمع است و آن معاني سه قسم است:‌قسمي جلال و هيبت و آن در نام الله است، قسمي نعمت و تربيت و آن در نام رحمن است، قسمي رحمت ومغفرت و آن در نام رحيم است!
معني ديگر آن است كه در آن زمان كه خداوند پيغمبر را به خلق فرستاد مردم سه گروه بودند: بت پرستان، جهودان، ترسايان، گروه نخست نام آفريننده را الله مي دانستند، و اين نام در ميان آنان مشهور بود، گروه دوم نام او را رحمن مي دانستند ودرتورات مذكور. گروه سوم نام او را رحيم مي‌دانستند و نزد آنان در انجيل معروف است.
اينكه آغاز به نام الله و بعد رحمن و بعد رحيم شده جهت آنست كه سرآغاز همه آفرينش است و بعد قدرت و پرورش و سپس رحمت و آمرزش. يعني كه به قدرت بيافريدم و به نعمت بپروريدم و به رحمت بيامرزيدم.
پير طريقت گفت : خداوندا، نام تو مارا جواز، مهر تو مارا جهاز، شناخت تو ما را امان و لطف تو مارا عيان. خداوندا، ضعيفان را پناهي، قاصدان را بر سر راهي و مؤمنان را گواهي، چه عزيز است آنكس را كه تو خواهي؟!
الحمدُ لله : ستايش خداي مهربان، كردگار روزي‌رسان، يكتا در نام و نشان. خداوندي كه ناجُسته يابند، نادريافته شناسند و ناديده دوست دارند. قادر بي احتياج، قيوم بي گشتن حال، در ملك ايمن از زوال، در ذات و صفات متعال، لم يزل و لا يزال، موصوف به وصف جلال. عزت قرآن به عجز و ذلت بندگان گواهي داد و به كمال جلال و تقدس از ايشان نيابت كرد و خود ثنا را گفت و ستايش خود را به آنان بياموخت و به آن دستور داد. وگرنه ياراي چه كسي باشد كه به چگونگي ستايش او پي برد؟! اي سزاوار ثناي خويش و اي شكر كننده عطاي خويش، بنده به ذات خود از خدمت تو عاجز و به عقل خود از شناخت منت تو عاجز و به توان خود از سزاي تو عاجز. كريما گرفتار آن دردم كه تودرمان آني،بنده آن ثنايم كه تو سزاي آني، من در تو چه دانم كه تو خود داني، تو آني كه خود گفتي. بدان كه حمد يا بر ديدار نعمت است يا بر ديدار منعم، آنچه بر ديدار نعمت است: طاعت وي به كار بردن و شكر او بر ميان بستن، تا امروز بر نعمت بيفزايد و فردا به بهشت رساند. و آنچه بر ديدار منعم است: زبان حال جوانمردي است كه او را شراب شوق دادند و با شرم او را با صاحب نعمت هم‌ديدار كردند تا از خود فاني شد، ذكر حق شنيد، چراغ آشنايي ديد، اجابت لطف شنيد، توقع دوستي ديد و به دوستي لم يزل رسيد. اين جوانمرد، نخست نشاني يافت بي‌دل شد، پس بار يافت همه دل شد، پس دوست ديد بر سر دل شد!
پير طريقت گفت: دو گيتي در سر دوستي شد و دوستي در سر دوست، اكنون نمي‌توانم گفت كه اوست.
ربُ العالمين: پروردگار جهانيان، يكي را پرورش تن روزي و يكي را پرورش دل روزي، يكي تن‌پرور به نعمت و يكي دل‌پرور به ولي نعمت. نعمت بهره كسي است كه از كوشش در خدمت فروگذار نكند، طمع ديدن دوست صفت مردان است و پيروزي از آن بنده است كه دوست او را عيان است.

اَلرَّحْمَنِ الرَّحِيمْ: رحمان است كه راه مزدوري آسان كند، رحيم است كه شمع دوستي در راه دوستان برافروزد. مزدور هميشه رنجور و در آروزي حور و قصور، و دوست در بحر عيان غرقه نور،
رحمان است كه قاصد آنرا توفيق مجاهدت داد، رحيم است كه واجد آنرا تحقيق مشاهدت داد، آن حال مريد است و اين حال مراد، مريد به چراغ توفيق رفت به مشاهده رسيد، مراد به شمع تحقيق رفت به معاينه رسيد. زيرا طالب به دوري از خود به وي نزديك شود و به گم شدن از خود وي را آشنا گردد كه او نه از قاصدان دور است ونه از طالبان گم، ونه از مريدان غايب.
مَالِكِ يَوْمِ الدِّينْ: اشارت است به دوام ملك احديت و بقاي جبروت الهيت، هر ملكي روزي به آخر رسد و زوال پذيرد ولي ملك خداوند بر دوام است كه هرگز به سر نيايد و زوال نپذيرد در هر دوجهان هيچ چيز و هيچ كس از ملك او بيرون نيست و كسي را چون ملك وي ملك نه! امروز رب العالمين است و فردا مالك يوم الدين، در دوجهان ملك خدا راست بي شريك وبي انباز، بي حاجت و بي نياز! پس اختيار بنده از كجاست؟ و آنرا كه اختيار نيست حكم نيست.
دين در اينجا به معني شعار است و پاداش، مي گويد مالك و متولي حساب بندگان منم، تا كسي را بر عيبهاي آنان وقوف نيفتد كه شرمسار شوند؟ هر چند حساب كردن نشانه قهر است اما پرده از روي كار نگرفتن عين كرم است، خداوند خواهد تا كرم نمايد پس از آنكه قهر راند! اينست سنت خداي عز و جل كه هر جا ضربت قهر زند مرحم كرم برنهد.
پير طريقت گويد: فردا در موقف حساب اگر مرا نوايي بود و سخن را جايي بود گويم: بارخدايا از سه چيز كه دارم در يكي نگاه كن، نخست در سجودي كه هرگز جز تو كسي را از دل نخواست، دوم تصديقي كه هر چه گفتي، گفتم راست، سوم چون نسيم كرمت برخاست، دل من جز تو را نخواست.
اِيَاكَ نَعْبُدُ وَ اِيَاكَ نَسْتَعِينْ: اشاره به دو ركن عظيم آراستن دين است كه مدار روش دين داران به اين دو ركن است: نخست آراستن نفس به عبادت بي ريا و طاعت بي نفاق و ديگري پيراستن و پاك نگاه داشتن نفس از شرك و فساد و تكيه نكردن بر حول و قوت خود، آراستن نفس اشارت است به آنچه مي بايد كرد در شرع و پيراستن اشارت است به آنچه مي نبايد كرد در شرع. اياك نعبد:‌ توحيد محض است كه خداوندي را خداي يگانه سزاوار، چه او معبود بي‌همتا و يگانه يكتاست. و اياك نستعين: اشارت است به معرفت عارفان و اصل اين معرفت آنست كه حق جل جلاله را به هستي و يكتايي بشناسي، سپس به توانايي و دانايي، كه توحيد براي اسلام است و معرفت براي ايمان، راه شناسي نخستين به ديدن تدبير صانع و ديگري به ديدار حكمت او است.
پير طريقت گفت: از اينجا است كه عارف طلب از يافتن يافت نه يافتن از طلب و سبب از معني يافت نه معني از سبب، مطيع طاعت از اخلاص يافت نه اخلاص از طاعت، گناهكار را از گناه عذاب رسيد نه عذاب از گناه.
اِهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمْ: اين آيت عين عبادت است و مخ طاعت، چه دعا و سئوال و تضرع و زاري مؤمنان، طلب استقامت آنان در دين است. مؤمنان گويند: بار خدايا راه خود به ما بنما و آنگاه ما را بر آن روش دار و آنگاه از روش به كشش رسان. پس نمود راه به آن است كه خداوند آيات خود را نمايش داد، روش انست كه مرتبه به مرتبه مقرر داشت، كشش آنست كه او را نزديك خود خواست. مؤمنان در اين آيت نمايش و روش و كشش هر سه مي‌خواهند، كه نه هر كه راه ديد در راه برفت و نه هر كه رفت به مقصد رسيد، بسا كس كه شنيد ونديد و بسا كس كه ديد و نشناخت و بسا كس كه شناخت و نيافت.
صِرَاطَ الَّذِينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ: گفته اين اين راه و روش اصحاب كهف است كه مؤمنان گفتند: خداوندا راه خود بر ما بي ما بسر بر، چنانكه بر جوانمردان كهف تفضل كردي و نواخت خود برايشان نهادي و گفتي در اين غار شويد و خوش بخسبيد كه ما خواب شما به عبادت جهانيان بر گرفتيم. خداوندا ما را از آن نعمت و نواخت بهره كن و چنانكه بي ايشان كارشان را به فضل خود به سر بردي كار ما هم بي ما بسر بر، كه هر چه ما كنيم بر ما تاوان بود و هر چه تو كني ما را عزت دو جهان بود.
پير طريقت گفت: خدايا نمي توانيم اين كار را بي تو بسر بريم. نه زهره آن داريم كه از تو بسر بريم، هر گه كه پنداريم رسيديم از حيرت شمار وا گرديم، خدايا كجا باز يابيم آنروز كه تو ما را بودي و ما نبوديم، تا باز به آن روز رسيم ميان آتش و دوديم؟ اگر به دو گيتي آنروز يابيم بر سوديم، ور نه بود خود را به نبود خود شنوديم.
انعمت عليهم: به اسلام و سنت در هم بست كه تا هر دو به هم نشنوند، بنده را استقامت دين نبود؟‌كه اسلام بي سنت نيست و هر چه نه باسنت است آن دين حق نيست. از اينجاست كه پيغمبر گفت: گفتار نيك بسته به كردار نيك است و هر دو بسته به نيت است و هر سه بسته به موافقت با سنت است.
غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَاالضَّالِينْ: خداوندا ما را از آنان مگردان كه به خودشان باز گذاشتي تا به تيغ هجران خسته و به ميخ رد بسته شدند، آري چه باري كشد حبل گسسته؟ و چه به كار آيد كوشش نبايسته؟ در بيگانگي زيسته، امروز از راه بيفتاده و راه كج را راه راست پنداشته، و اينان كساني هستند كه كوشش شان در زندگي دنيا به هدر رفته و گمان مي كنند كه كردارشان نيك است.
لطيفه: سوره فاتحه را كليد بهشت دانند، از آن روي كه درهاي بهشت هشت است واين سوره هم هشت قسم است تا آن هشت قسم تحصيل نكني و به آن معتقد نشوي اين درها بر تو گشوده نشود؟‌ نخست (الحمد) يا ذات خداوند، دوم (الرحمن) ذكر صفات او، سوم (اياك نعبد) ذكر افعال او، چهارم (اياك نستعين) ذكر معاد، پنجم (اهدانا) ذكر تزكيه نفس، ششم (صراط المستقيم) ذكر آراستن نفس به نيكي ها، هفتم (صراط الذين) ذكر احوال دوستان و رضاي خداوند از آنان، هشتم(غير المغضوب) ذكر احوال بيگانگان و نارضايي خداوند از آنها. و هر يك از اين هشت علم دريست از درهاي بهشت. پس هر كس اين سوره را به اخلاص بر خواند درب هشت بهشت بر او باز شود، امروز بهشت عرفان و فردا بهشت رضوان در جوار رحمان.

تفسير قرآن خواجه عبدالله انصاري

تاريخ نگارش :3 / 03 / 1385     زمان نگارش : 7:38:51 P.M.



Home Page   |   The Truth of Inspiration